براي خواب معصومانه ي عشق كمك كن بستري از گل بسازيم براي كوچ شب هنگام وحشت كمك كن با تن هم پل بسازيم كمك كن سايه بوني از ترانه براي خواب ابريشم بسازيم كمك كن با كلام عاشقانه براي زخم شب مرهم بسازيم بزارقسمت كنيم تنهايي مونو ميون سفره ي شب تو با من بذار بين من وتو دستاي ما پلي باشه واسه از خود گذشتن
نام من عشق است ـ می شناسیدم ؟ زخمی ام سراپا ـ می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را ـ خسته ام ـ می شناسیدم ؟ این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم ـ من همان خورشید تابانم ـ می شناسیدم؟ این چنین بیگانه از من روی مگردانید ـ در کف فرهاد تیشه من نهادم ـ من شکستم بیستون را من همان مهربان سال های دورم ـ رفته ام از یادتان ـ با که می شناسیدم ؟ نام من عشق است
جای من خالیست جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی ان چشم جای من در زندگی خالیست جای من در طعم لبخندی كه از دریا سخن می گفت جای من در گرمی دستی كه با خورسید نسبت داشت جای من در نمره های بیست جای من خالیست